فیلم بازی نوروزی-۱؛

قصه گویی بی نقص یهودا و مسیح سیاه

قصه گویی بی نقص یهودا و مسیح سیاه فیلم یهودا و مسیح سیاه یکی از تأثیرگذارترین درام های شاه پیرنگ و کلاسیک سال جاری سینمای جهان است که از دست دادن آن، از دست دادن یک قصه گویی بی نقص است.



خبرگزاری مهر - گروه هنر- سعید هاشم زاده: دومین فیلم بلند شاکا کینگ، انگار دهمین فیلمش است. با پختگی مثال زدنی در معرفی کاراکترها و ارتباط هایشان و نشان دادن تاریخی که کمتر به آن پرداخته شده است. دوربینی درست، بازی هایی عالی و درامی که در ظاهر جنایی / جاسوسی است اما پیچیدگی های روحی یک انسان را نشان داده است.
فیلم یکی از تأثیرگذارترین درام های شاه پیرنگ و کلاسیک سال جاری است. از دست دادن آن، از دست دادن یک قصه گویی بی نقص است. در ضمن فیلم می تواند دریچه ای برای فهم بیشتر تاریخ سیاهان در آمریکای معاصر باشد. اینکه پلنگ های سیاه تنها در تاریخ مالکوم ایکس و مارتین لوتر کینگ تأثیر گذار نبوده اند، در حالیکه حجم خیلی از تأثیر گذاری این جریان را در زمان زندگی این دو فرد تأثیر گذار مورد بررسی قرار می دهند.
تحلیل و نقد
فیلم شروعی سریع و تمپویی بسیار بالا دارد، گیر افتادن یک سیاه پوست در دامن پلیس، آن هم پلیس دهه ۶۰ نه پلیس معاصر آمریکا. تصاویر مستندی که فیلم در فصل نخست عرضه می دهد زمینه سازی درستی در دست مخاطب است تا التهاب و تنش در کلان شهرهای آمریکا و مسئله سیاه پوستان در آمریکای دهه ۶۰ به خوبی نمایان شود؛ و گیر افتادن بیل اونیل در اول فیلم بیشتر از پیش به تنش های درام بیفزاید. موفقیت فیلم مدیون گره اولیه آن است. گره ای کور که شخصیت اصلی و ترسوی ما مقرر است تا آخر با آن دست و پنجه نرم کند.
لایه اصلی داستان فیلم داستان اونیل است که به تعبیر اسم اثر، یهوداست و سپس لایه دوم داستانی در ارتباط با فرد همپتون است شخصیت تاریخی که دست به مبارزات سیاسی برای حقوق سیاهان می زند و سپس توسط پلیس شیکاگو کشته می شود.
فیلم در برخورد با تنیدگی این دو داستان تلاش دارد تا تردید و شک در یهودای اثر یعنی اونیل را در برابر افکار و تلاشهای مسیح وار همپتون به نمایش بگذارد و در این قیاس و نمایش یک دوگانه موفق می شود. لایه سوم فیلم اما پلیس شیکاگوست جایی که اونیل ترسو را گیر انداخته و تهدید می کند و او را تبدیل به عامل قتل همپتون می کند.
این بخش کمترین پرداخت را در درام اثر دارد اما تاثیری واضح در کنش های همپتون می گذارد.

درام اثر هم توانسته است دوگانه ای که از اسم فیلم بر می آید را بسازد و هم در نشان دادن تنش های سیاسی و انقلابی سیاهان در آمریکای اواخر دهه ۶۰ موفق عمل کند و در این بین از زندگی شخصی همپتون هم نگذرد و در این وانفسا به زیرکی و با علل قابل پیشبینی فرا متنی از زندگی شخصی اونیل چشم پوشی کند و فقط به تردیدهای اونیل بپردازد.
بهترین سکانس
سکانس قبل از قتل همپتون که در خانه او می گذرد هم نفس گیر است و هم انسانی. اونیل در وضعیتی معلق به همپتون و خانواده و رفقایش نگاه می کند و خیلی خوب می داند که فردا او همچون مسیح کشته خواهد شد و خویش را در قامت یک یهودای پشیمان نشان داده است.
بازی استانفیلد در این سکانس بی نظیر و لایق جوایز سال آمریکاست و فضاسازی کارگردان در نشان دادن وجوه انسانی همپتون موفق از آب در آمده است.
چرا خوب… چرا بد...
چرا باید یک داستان خوب را نشنید؟ فیلم دوم شاکا کینگ هم منتقدان را قانع کرده است و هم مخاطبین را. فیلم می توانست یکی از آثار مک کئین یا اسپایک لی باشد، اما از آثار متاخر هر دو اینها بهتر است. یک فیلم خوب. با ساختاری مناسب.


منبع:

1400/01/02
01:17:45
5.0 / 5
507
تگهای خبر: دوربین , سینما , قاب , هنر
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
جمع 2 و 2 ؟